اشعار شهادت موسی بن جعفر علیه السلام
تاریخ انتشار : فروردین ۱۲, ۱۳۹۸ ۹:۴۱ ق.ظ
 
خیز بر گلشن سرسبز ولا سر بزنیم ساغر از چشمه ی جوشنده ی کوثر بزنیم خیز تا آن که به پای دل غمدیده ی خویش قدمی درحرم موسی جعفر بزنیم شرط آزادگی آن است که با پیرویش تیشه بر ریشه ی بیداد ستمگر بزنیم
 اشعار شهادت موسی بن جعفر علیه السلام
"کوثر ورامین" - -

️ یا موسی بن جعفر (ع)

وضعیتِ زندان این آقا اسف‌بار است
دنیای زندانی فقط سقف است ، دیوار است

چشمان او از دیدن خورشید محروم است
خورشید ، اما بیشتر مشتاقِ دیدار است

مغرب که شد با سفره‌ی رنگینی از آزار
جلاد آمد گفت که هنگام افطار است

سیلی و شلاق است قوت غالبش اغلب
روزه گرفتن با چنین وضعی چه دشوار است

غیر از تنش زخم عمیقی بر جگر دارد
دشنام خوردن بدتر از هر نوع آزار است

انگار که کهنه عبایی بر زمین پهن است
چیزی نمانده از تنش ؛ از بسکه بیمار است

دیگر توان ایستادن در نمازش نیست
از بسکه آهن روی ساق پای او بار است

از راه‌های منتهی به عرش ‌می‌گوید
مردی که در قعر سیه چالی گرفتار است

با حلقه‌ی زنجیر هم تسبیح می‌سازد
شب‌زنده‌داری که تنش زنجیربازار است

مقتل که خواندم با خودم گفتم «مسلمان نه !!»
این ظلم‌ها در حق «زندانی» سزاوار است

رضا قاسمی

️ یا موسی بن جعفر (ع)

ای ولی نعمتِ ایران پدرت را کشتند
آه ، ای شاهِ خراسان پدرت را کشتند

در میان حرمت سینه زنان می گوییم …
وامصییت که رضا جان پدرت را کشتند

آنقَدَر از نفس حیدری اش ترسیدند …
آخر از ترس ، هراسان پدرت را کشتند

چارده سال ، سیه چالِ بلا جایش بود
عاقبت در دلِ زندان پدرت را کشتند

از بلا هر چه که می شد به سرش آوردند
امتِ دور ، ز انسان پدرت را کشتند

اشک ، در چشم و به لب ناله ی “خَلِّصْنی” داشت
در عوض با لب خندان پدرت را کشتند

تا که دیدند کسی نیست ، که یاری ش کند …
چقَدَر ساده و آسان پدرت را کشتند

حتما آن لحظه که بارید ، برای جدش …
موقع بارش باران پدرت را کشتند

گر چه از فرطِ شکنجه بدنش آب شده …
تو بگو با لب عطشان پدرت را کشتند ؟

گر چه اصلا غُل و زنجیر ، لباسش شده بود
کِی دگر با تن عریان پدرت را کشتند ؟
رضا قاسمی

هستی غریب و با تو کسی آشنا نشد
همدم کسی به سوز دلت جز خدا نشد

خرما به زهر کینه شد آغشته وای من
جز سوز زهر،زخم دل تو دوا نشد

معصومه خوب شد که نبود و ندیده است
روح از تنت جدا شد و زنجیر وا نشد

جان دادی ای غریب،به دور از وطن ولی
اما غمی به مثل غم کربلا نشد

شکر خدا که هفت کفن داشتی به تن
دیگر برای تو کفن از بوریا نشد

بر تخته پاره جسم تو تشییع شد ولی
تشییع تو به زیر سم اسبها نشد

آویخته به تخته ی تابوت شد سرت
اما سرت به دست کسی جابجا نشد

محمود_اسدی

شب یلدائی

خیز بر گلشن سرسبز ولا سر بزنیم
ساغر از چشمه ی جوشنده ی کوثر بزنیم

خیز تا آن که به پای دل غمدیده ی خویش
قدمی درحرم موسی جعفر بزنیم

شرط آزادگی آن است که با پیرویش
تیشه بر ریشه ی بیداد ستمگر بزنیم

به حضورش ز ره صدق سلامی ببریم
به هوای سرکویش ز وفا پر بزنیم

گرچه دوریم ز درگاه شریفش ،اما
خیز تا حلقه ای از اشک برآن در بزنیم

جای دارد به سرافرازی خود ناز کنیم
گر به خاک حرمش بوسه مکرر بزنیم

سزد ازماتم او در شب یلدایی غم
با دل غمزده بر سینه و برسربزنیم

به جگر گوشه ی او تسلیتی برگوئیم
ناله ها با پسرش از دل مضطر بزنیم

غم او چون غم زهراست سزد درغم او
حرفی از ماتم زهرای مطهر بزنیم

گر«وفایی» طلبی خیر دو دنیا، باید
دست بردامن اولاد پیمبر بزنیم

حاج سید هاشم وفایی

باب الحوائج هر کجا کار خودش را کرد

در پاسخ آه گدا کارخودش را کرد

با آنکه دستش بسته بود اما گره وا کرد

این حضرت مشکل گشا کار خودش را کرد

رقاصه ای را ناله هایش زیر و رو کرده

درسجده ها یا ربنا کار خودش را کرد

سادات روی مادر خود غیرتی هستند

اصلا کتک نه ، ناسزا کار خودش را کرد

وقت زمین خوردن به یاد مادرش افتاد

تاریک بود و بی حیا کار خودش را کرد

از چند جا رد کبودی بر گلویش بود

از پشت گردن حلقه ها کار خودش را کرد

سر دارد و او را کفن روی کفن کردند

آن نیمه شب هم بوریا کار خودش را کرد

هنگام دست و پا زدن زنجیر اذیت کرد

چون نیزه ها که کربلا کار خودش را کرد

خولی سنان اخنس همه تشویق میکردند
درآن میانه شمرتا کارخودش را کرد

قاسم نعمتی

کد مطلب: 2011