مرکبی به نام نماز شب
تاریخ انتشار : اسفند ۲۴, ۱۳۹۴ ۷:۲۷ ب.ظ
 
یک وقت کسی قلب شکسته دارد، به در و دیوار عالم بد می گوید. این نمی داند یک فرصت خوبی برای مناجات را دارد از دست می دهد. آخر این دهن کجی و بد دهنی چه مشکلی را حل می کند؟ انتقاد کردن چیز بسیار خوبی است؛ امّا حالا بد گفتن و عصبانی شدن مشکلی را حل نمی کند. اما یک وظیفه دیگری هم ما داریم.
 مرکبی به نام نماز شب
"کوثر ورامین" - -

یک وقت کسی قلب شکسته دارد، به در و دیوار عالم بد می گوید. این نمی داند یک فرصت خوبی برای مناجات را دارد از دست می دهد. آخر این دهن کجی و بد دهنی چه مشکلی را حل می کند؟ انتقاد کردن چیز بسیار خوبی است؛ امّا حالا بد گفتن و عصبانی شدن مشکلی را حل نمی کند. اما یک وظیفه دیگری هم ما داریم. با آن کسی که تمام گره ها به دست او حل می شود، با او هم بالاخره یک درد دل باید بکنیم یا نکنیم؟

اینهائی که کار به دست آنها نیست، نسبت به اینها گاهی آدم اعتراض می کند، بد می گوید، فریاد می زند، نعره می کشد و کاری هم دست اینها نیست. حالا یا می کنند، یا نمی کنند؛ امّا آن که کار به دست اوست، با او هم باید یک حرفی داشته باشیم یا نداشته باشیم؟! حق خواهی، قیام، مبارزه کردن، ظلم ستیزی، اینها همه اش درست است؛ امّا انسانی که دلش شکست، تمام کارهایش، برنامه هایش همین است؟ یا یک شب زنده داری، یک مناجاتی، یک سجده ای!

قلب اگر شکست، انسان از همه جا ناامید است. اعتراضاتش را هم می کند، مبارزه اش هم می کند، ظلم ستیزی هم می کند، فریاد هم می زند، داد هم می کشد؛ اینها همه درست؛ اما کار به دست کیست؟ یک مثالی بعضی از ادیبان معرفت پرور ما دارند. می گویند: گاهی ممکن است انسان مدّتها زحمت بکشد، این گره های کور کیسه ها را باز کند. اگر با دست باز نشد، با دندان این گره را باز می کند. خُب باز کردید، این کیسه خالی است! شما مشکل تان حل نمی شود … مثل یک دانشجو یا طلبه ای که شب تحصیل تمام تلاش و کوشش اش این است که این جدولها را حل کند. خُب جدول را حل کردی، این که علم نیست. اینکه درس نشد. این گره را باز کردید؛ ولی کیسه خالی است. یک گره دیگری را باز کنید که پر است … .

بنابراین، این فرصت، یک فرصت زرّینی است برای ما که اگر یک وقتی قلب ما شکست، این نزدیک ترین راه است. وگرنه راههای عادی را ما به طور عادی طی می کنیم؛ نماز می خوانیم، روزه می گیریم، واجبها را انجام می دهیم، مستحبّات هم إن شاءَ الله انجام می دهیم، محرّمات را هم ترک می کنیم؛ همه اینها اثر دارد و انسان در دنیا آبرومند است و در آخرت سعادتمند است؛ امّا آن مقام والا و بالا که انسان یا مهمان خدا بشود، یا میزبان او، با این سیر و سلوک حل نمی شود. آن با جذبه حل می شود. با کشش حل می شود. با بردن حل می شود؛ نه با رفتن. حالا با این پا چه قدر ما می توانیم برویم؟ فاصله هم که محدود نیست. هر اندازه رفتیم، ما را إن شاءَ الله می پذیرند؛ آن هم حرفی در آن نیست. امّا اگر کسی طمع مقام بالاتر دارد، با رفتن حاصل نمی شود. با بردن حاصل می شود. چه کسی را می برند؟ یا انسان خیلی اوج بگیرد، به مقام دَنی فَتَدَّلی برسد، یا عِندَ مَلیکٍ مُقتَدِر برسد که از آن به بعد بگویند: اِرجِعی إلی رَبِّک ۱، از آن به بعد ببرند. یا نه، اینقدر فروتن و خاضع باشد که لطف و رحمت الهی پیش او تنزّل کند، بفرماید: أنَا عِندَ المُنکَسِرَةِ قُلُوبُهُم. اگر دلی شکست، این است.

اینکه می گویند: اَمَّنْ یجِیبُ الْمُضْطَرَّ اِذَا دَعَاهُ وَ یکْشِفُ السُّوءَ .۲  «کیست که اجابت کند بیچاره ای که او را می خواند و بدی و ناراحتی را برطرف کند.» همین است. نه یعنی وقتی مضطر شدی، اَمَّن یُجیبُ بخوان! ما هر وقت مشکلی داریم، أمَّن یُجیبُ می خوانیم. معنای آیه که این نیست. معنای آیه این است که وقتی مضطر شدی، بگو: یا اَلله، جواب می گیری. برای اینکه مضطر را او جواب می دهد. کسی که همه راهها به روی او بسته شد، او جواب می دهد. نه اینکه وقتی مضطر شدی، بگو اَمَّن یُجیبُ المُضطَر! البتّه گفتن او ثواب دارد، بی اثر هم نیست؛ امّا وقتی مضطر شدی، بگو: یا اَلله! چون آدم وقتی مضطر شد، موحّد خوبی هم می شود. چون برای او ثابت می شود که از هیچ کسی کار ساخته نیست.

از بیان نورانی امام حسن عسکری(ع) رسیده است که: «إِنَّ الوُصُولَ إِلَی اللهِ سَفَرٌ لا یُدرَکُ إلاَّ بِامتِطاءِ الّلیلِ؛۳  رسیدن به خدا، سفری است که جز با مرکب شب انجام نمی شود.» یعنی مهمان خدا شدن یک سفری است که بدون مرکب نمی شود. انسان پیاده آنقدر نمی تواند این راه را طی کند که به مقصد برسد. این راه طولانی، مرکب مقتدری می خواهد. مرکب کسی که بخواهد به لقای خدا برسد، «نماز شب» است.

«اِمتطاء» یعنی مَطیه گیری؛ مَطیه یعنی مرکب راهوار، با پیاده روی، انسان خسته می شود و می ماند؛ ولی سواره رفتن آسان است. و اگر اوصاف دیگری، اهداف دیگری، کمالات دیگری برای مقرّبان ذکر شده است که کُنْتُ سَمْعَهُ، کُنْتُ بَصَرَهُ  ۴ و مانند آن، همه محصول قُرب است.

اگر کسی مهمان خدا بشود، آن مقامات را پیدا می کند.

اگر میزبان خدای سبحان بشود هم بعید نیست که این مقامات را پیدا کند. ما می خواهیم در حد هستی مان از لطف الهی طرفی ببندیم.

این بیان نورانی امیر مؤمنان(ع) که به کمیل فرمود: «إنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أوْعِیَةٌ فَخَیْرُها أوْعَاهَا؛ ۵ این دلها ظروف [معارف] است، بهترین دل آن قلبی است که ظرفیّتش بیش تر باشد…» برای این است که کالای بیش تری می خواهد در این ظرف جا بگیرد. کالای بیش تر، همان خدای سبحان است که وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَوَاتِ وَ الأرَضِ.۶  راههای خدا زیاد است، قهراً و قطعاً نزدیک ترین راه را هم به ما نشان داده است. وقتی ما باور کردیم نزدیک ترین راه در قرآن هست، آن گاه پژوهش ما بیش تر می شود که ببینیم آن راهی که از همه راهها نزدیک تر است، چیست؟ اگر کسی بخواهد معرفت خدای را در دل جای بدهد، محبّت کسی را در دل جای بدهد که رَحمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیءٍ ۷ ، باید قلبی عرشی داشته باشد: وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَمَوَاتِ وَ الأرْضِ، این است که گفته شد: قَلْبُ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَن ۸. چنین انسانی می تواند به اندازه هستی خود از لطف ویژه الهی برخوردار باشد.

پی نوشت ها: 

سخنرانی آیت الله جوادی آملی (دامت برکاته) در درس اخلاق، قم، اردیبهشت ۱۳۸۴.

 ۱- فجر/ ۲۸.

۲ – نمل/۶۲.

۳- بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۳۸۰.

۴- لکافی، ج ۲، ص ۳۵۲.

۵- نهج البلاغه، خطبه ۱۴۷.

۶- بقره/۲۵۵.

۷- اعراف/۱۵۶.

۸- بحار الانوار، ج۵۵، ص ۳۹.

کد مطلب: 534