طلبه نوشت

نفس عمیق

بگذارآرام شوم از این همه داغ،از این همه درد، از این همه زخمه ی خاطرات. امان از خاطراتت که گاه چه بی رحمانه به سویم هجوم می آورندو داغ درونم را تازه می کنند. وگاه چه بی رحمانه تر نمک بر زخم های کاری ام،می پاشند. این روزها خاطراتت عجیب دلم را چنگ می زنند.

 

سردار روضه بخوان …

در عصری که خیلی از مدعیان دیانت و ولایت ، روز ها در گیر دنیا هستند و به فزونی تجملات زندگی دل مشغولند و شب ها تا پاسی از شب سرگرم شبکه های مجازی و دیدن برنامه ی تکراری رسانه ، این شیران بیشه بصیرت و فدائیان تو اند، که خوب درک کرده اند بحران حضور دشمن تا لب مرزهای اعتقادی یعنی چه.

 

بلی من نیستم باران

بلی من نیستم باران ولیکن با صدای ناز و آرامش و با میلاد گلها در حریر نرم دامانش و بوی خاک نم خورده و با آواز خیس نوبهارانش همیشه تا ابد من نیز هم نامم

 

من برای یا کریم ها مهم نیستم

فکر کن در یک عصر تابستانی که زمین دم کرده رو به خنکی می رود ،تو در اتاق خود دراز کشیده ای ، چشمانت را ببند و به مرگ بیندیش. فکر کن دیگر زنده نیستی ،حرکتی نکن ،آرام باش.آرام آرام. چه می شنوی ؟!! موتور سواری از کوچه عبور می کند ،بدون آنکه بداند در خانه ای همین حوالی تو دیگر نفس نمی کشی

 

چه بلایی بر سر خو مان آورده ایم آقا …

آقا جان بگذار یک لحظه حضورت را احساس کنیم که اگر در ظهورت نبودیم دلخوش به آن احساس باشیم . آقا جان بگذار یک لحظه در این دنیای پر هیاهو در کنار شما و یاد شما آرامش را معنا کنیم.

 

رمضان نزدیک است

گل من هوش و حواست اینجاست آسمان غرق تماشا شده است . بوی نم در همه جا پیچیده است پیشٔ ایوان بهشت است ، که ملائک آب می پاشندش

 

باران غم

آسمان دلم دوباره بارانی است/ باز باغ دلم کمی سرد است امشب از این جهان پهناور/ سهم قلب شکسته ام درد است

 

معلم ما همیشه به ما می گفت …

در دوره پیش دانشگاهی معلمی داشتیم که همیشه ۱۰ دقیقه آخر کلاس ما آزاد می داد و با ما صحبت میکرد ، به درددل بچه ها گوش می داد ، نظر آن هارا در مورد دین می پرسید ، با همه شوخی می کرد و خلاصه زمان خوبی را برای همه ما فراهم می کرد […]

 

وفتی تو آمدی…

وقتی تو آمدی دل ما پیش چاه بوداز فاطمه بزادی و زهرا گواه بودوقتی تو آمدی همه نخل‎های تواز پیش آمدند به بزمی که آه بودوقتی تو آمدی همه آسمان شنیدفریاد دیو را که سرا پا سیاه بودیک کعبه در شکاف تمنای دوست بودیک قبله در سکوت سجود اله بودوقتی تو آمدی همه کودکان شهردیدند […]

 

عیدی خدا …

یک لحظه به خودم اومدم دیدم لباسهایی که دارم هنوز قابل استفاده هستند . اصلا من امسال لباس احتیاج ندارم . احساس تازه ای در وجودم پیدا شده بود ... انگار به یادم آمد که اگر شکرگذار نباشم از داشته هایم لذت نمی برم .

 

آقا برایم دعا کنید….

جانا … می‌خواهم از شما  بنویسم … می‌خواهم از شما بگویم .. می‌خواهم آن چنان باشم که شما میخواهید … می‌خواهم زمان ظهور تصدیقتان کنم و دعوتتان را لبیک  بگویم . اما .. در خودم هیچ ندارم که خود را لایق نوشتن ، گفتن و تصدیق کردن بدانم . وقتی خواندم که هرگاه به جناب […]

 

عبور کردن از این کوچه ها خطر دارد

شكسته تر شده و دست بركمر دارد چه پيش آمده ! آيا حسن خبر دارد؟ به گريه گفت كه زينب مواظب خود باش عبور كردن از اين كوچه ها خطر دارد شبيه روز برايم نرفته روشن بود فدك گرفتن از اين قوم دردسر دارد گرفت دست مرا مادرم… نشد…نگذاشت… تمام شهر بفهمد حسن جگر دارد […]

 

صدای ناله

این صدای ناله گویا مال زخم مادر است این که می پیچد ، صدای آه های مادر است آه ، ای زخم های بدخیم کمی آهسته تر این دارد می دهد جان ،  نور چشم حیدر است .   ( شیرین میر آخوری طلبه پایه سوم )

 

علامهٔ مکتب زینب است

کیست زینب تابع فرمان دوست هفت شهر عشق زیر گام اوست کیست زینب صاحب عنوان عشق تاج خونین سر سلطان عشق عشق هر جا خود نمایی می کند نام زینب دلربایی می کند

 

بی او

ما ساکن عصر جمعه هاییم تو منتظری که ما بیاییم غربت چه حکایت غریبی است  آقا تو کجا و ما کجاییم.!! این جمعه هم بی وصالش گذشت ، یادمان باشد…. امام زمان آمدنی نیست ، آوردنیست اللهم عجل لولیک الفرج. 

 

آدینه

باز هم آدینه ای آمد ولی مهدی کجاست ؟ یک نفر می گفت مهدی جمعه ها کرببلا ست  رو به سوی کربلا کردم که فریادش زنم  باز هم با ندبه ای از هجر مولا دم زنم  آمد از سویی ندایی ، ای اهل انتظار  اندکی دیگر صبوری ، می رسد دیدار یار 

 

دلتنگ آقا

دلم برای جمکرانش تنگ شده است...

 

مرضیه عبادی

خانه ما شد مرکز پاسخگویی..!

مرضیه عبادی

ازنظرمردم شهرما،طلبه (چه سال اول حوزه باشد وچه ترم آخرحوزه را گذارانده باشد)؛یعنی رساله ی علمیه ی ۱۴مرجع..به عبارت دیگریعنی طلبه باید به تمام سوالات شرعی مردم باتسلط کامل وبدون کمک گرفتن ازمنبعی، پاسخ دهد..همسایه های دور ونزدیکمان هم یکی یکی می شنیدندکه مرضیه خانم طلبه شده است وکم کم مراجعه کنندگان زیاد می شدند..خانه […]

 

فاطمه زهرا بهرامی

برای رهبرم می نویسم…!

فاطمه زهرا بهرامی

آقا اقتدار کشور یعنی خروش حیدری تو، شجاعت یعنی چنددقیقه سخنرانی شما که پایه های حکومت آل سعود را لرزاند بدون دست دادن با کدخدا

 

زینب موسوی

کوله بارتان را پر از عشق او کنید!

زینب موسوی

بنویس ای قلم ، می دانم میان واژگانی شگرف مبهوت وحیرت زده ای، باری سنگین بر دوشت افتاده است .خ وش به حالت ، چه سعادتی نصیبت شده از غدیر واز علی گفتن ، پس یا علی بگو وبنویس می دانم که از قدر غدیر وصاحب غدیر سخن گفتن قدرتی عظیم می خواهد .ای قلم یا علی بگو وبا اقتداراز غدیر بنگار.